حالتی رفت و کابینه به خوابم آمد

(امیر وفایی – ویژه نامه بی قانونی شماره 10)

آنقدر هر سایتی را باز میکنیم و هرجا که میرویم حرف از کابینه جدید است که بی اختیار شبها هم خواب کابینه را میبینیم. شب گذشته خواب آشفته ای دیدیم در باب معرفی وزیر ارشاد کابینه جدید به مجلس. جلسه رای اعتماد بود و صدا به صدا نمیرسید. از قدیم گفته اند اگر میخواهی از وهم خواب آشفته رها شوی آن را برای دیگران تعریف کن. پیشاپیش از وجود برخی از اسامی غیرمجاز در این خواب عذرخواهی میشود. خواب است دیگر، اینرا هم در نظر بگیرید که چند ساعت قبل ما را به رستورانی برده و گفته بودند در ازای پولی که میدهی میتوانی هرچقدر دلت میخواهد بخوری.



نظرات()       
شنبه 12 مرداد 1392  12:14

آیدین سیار سریع 
خوانندگان عزیز در این قسمت توجه شما را به طنز عمیق، لایه‌لایه، مفهومی و فوق‌العاده جذاب و شکم‌سفره‌کن زیر جلب می‌کنم.  
قبل از انتخابات 
گفتم: شنیدی عده‌ای از سینه‌چاکان امپریالیسم، اومانیسم، لیبرالیسم و حتی کوبیسم و رئالیسم‌جادویی از حسن روحانی حمایت کرده‌اند؟  
گفت: بله متاسفانه شنیدم.  


نظرات()       

یک مرده شور برده

هنوز دوره دولت به اتمام نرسیده دلمان دارد برای دکتر احمدی نژاد تنگ میشود. یعنی حتی نمیتوانیم تصور کنیم ستون طنزمان بدون جملات نافذ و آموزنده رئیس جمهور فعلی متمایل به سابق به چه روزی خواهد افتاد. تصور ضرب المثلهای زیبایی که وجود دارد اما هنوز بیان نشده را که میکنیم، به اجبار دنبال آب میگردیم تا بریزیم در لیوان  و با چند حبه قند بخوریم و سرحال بیاییم. یعنی اینروزها که ما با آقای دولت (فعلی متمایل به سابق) احساس صمیمیت میکنیم، دلمان میخواهد از صمیم قلب به آقای دولت بگوییم: «کی تو رو قشنگت کرده؟ از خود بیخود و سرخوشت کرده؟»



نظرات()       

یک مرده شور برده

آقای دولت انگار با ما از آن شوخیها دارد. خانه سینما را میبندد، بعد از یک مدت دستور میدهد که بازش کنید. هیات نظارت بر قانون اساسی را میفرستد قاطی باقالیها، بعد از چند سال میگوید، ما الان فهمیدیم این هیات چه کاری انجام میداده، دوباره درستش کنید. آخرین نمونه این شوخی آقای دولت هم طرح احیای مجدد سازمان برنامه و بودجه است. یعنی طرف یک سال پس از ریاستش یک سازمان را قلوه کن میکند و همه به او میگویند: «نکن برادر من! این راهش نیست.» بعد طرف 8 سال در نظام برنامهریزی، بودجهریزی و مدیریت کشور انواع گلها را میکارد، بعد 50 روز مانده تا آخر دورهاش می گوید؛ «عجب شکر شیرینی خوردیم، آقا احیاش کن».



نظرات()       

·         چی بدم؟

·         یه بندری عزیز جان

·         دو نون, سه نون, دانشجویی؟

·         دانشجویی؟ این دیگه چه صیغه ایه؟

·         نونش بیشتره؛ ملاتش کمتر... ارزون ترم هست!... بندری ویژه ی کاظم بی خانمان, نخوردی مگه؟ معروفه تو شهر...

·         عزیز جان! قربونت برم؛ دانشجو ام, یابو که نیستم...سه تا نون رو کجام جا بدم؟ همون ساده رو لطف کن...

·         هرجور راحتی... چند ساله اینجایی؟

·         سال آخرم. این یه ماه و امتحانا هم که تموم بشه, نامه ی شاهرود من هم, بسته ست...


نظرات()       
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392  13:47

خسرو

فارغ از اینکه تو انتخابات, کلاه زر نشون نصیب چه کسی می­شه؟ و کی سوار بر اسب مراد می­شه و  می­تازه؟ و کدوم شیفته خدمتی [نه تشنه قدرت] بر صندلی جلوس می­کنه؟ ؛ اون گوشه و کنارا اتفاقات جالبی می­افته که دیدن و شنیدن اونا خالی از لطف نیست. از شام مجانی گرفته تا خندیدن به چاخان­های نامزد و دور و بریاش. بنابراین راه افتادم تا یه­سری به داخل شهر و ستادای انتخاباتی بزنم. همین­طور که راه می­رفتم ؛دم یه باجه روزنامه؛ چشمم به یه عکس افتاد که برام آشنا بود. ولی انگار خیلی تغییر کرده بود. خرمگسیم گرفته بود تا بدونم صاحب عکس کیه و کجا دیدمش. گشتم و گشتم تا ستادشو پیدا کردم.


نظرات()       
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392  13:43

*کیوان عابدی

  دربست، دربست ...

دربست می­خوای داداشی؟

آره عزیزجان.

ماشین اون­جاست... اوه، چقد سرده!

بچه، اون­جایی؟

آره، عزیز. تازه قبول شدم دانشگاه... (لبخندی می­زند)...

کجا، می­ری ؟... نمی­دونم؛ یه­جای دیدنی­ای، چیزی، که تا ثبتِ­نام شروع می­شه، بشه موند ... باشه داداشی؛ بریم آبشار.



نظرات()       
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392  13:37

موضوع انشاء: تعطیلات عید را با چه فکری گذراندید ؟؟!!

من و خانواده­ام تعطیلات عید را مانند هر سال گذراندیم. باهم سر سفره هفت­سین نشستیم و ناامید نسبت به «اَحسَن اَلحال» برای بدتر نشدن وضعیت دعا کردیم. اما هنوز دعای ما تمام نشده بود که آثار تورم روی عیدی خودش رو نشون داد و هزار تومانی شد عیدی بابا و مامان به من و داداش. حالا من به جهنم  اما داداش محمد به دانشگاه می­رود، بزرگ شده و هزارتومن برایش خیلی کم است.


نظرات()       

یک مرده شور برده

ما همین­جا و از همین تریبون و در همین سطور مختصر از مسئولان محترم و دست­اندرکاران امر خیلی مهم انتخابات تقاضا می­کنیم که هرچه زودتر انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند. با این سرعتی که دوستان مختلف دارند هر روز و هر شب اعلام کاندیداتوری می­کنند، ما می­ترسیم با این سونامی کاندیدا شدن تا زمان انتخابات یک جمع 75 میلیونی کاندیدای ریاست جمهوری باشند و ما چندتن از اطرافیان­مان مجبور شویم بین این همه گزینه که یکی از یکی بهتر و کارآمدتر و خیلی کار درست­تر است را انتخاب کنیم. به­نظر می­رسد کاندیداهای آینده­نگری که تعداد فرزندان بیشتری تولید کرده باشد می­توانند رئیس­جمهور شود. در این میان استراتژی­های مختلفی برای پیروزی در انتخابات توسط کاندیداهای مختلف مورد استفاده قرار می­گیرد. ما در این مطلب تنها تعداد اندکی از آنها را بیان می­کنیم.



نظرات()       
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392  09:13


نظرات()   
   

*یک مرده شور برده

از مال دنیا یک « بهار » برای ما مانده بود که آن هم آقای دولت آمد و از ما گرفتش. یعنی امروز اگر بگویی « بهار »، اول باید ثابت کنی منظور « فصل بهار » بوده یا هدف از آن، حرف­های دکتر احمدی­نژاد و دوست عزیزش آقای مشایی است. البته مصادره نام فصل بهار توسط دولت آقای احمدی­نژاد هم یک پیشرفت است. یعنی همین نیروهای اصلاح­طلب که این روزها دارند، نون و ماست می­خورند؛ پس از یک انتخابات در دوم خرداد، ماه خرداد را صاحب شدند. اصلاح­طلب­ها می­گفتند که به خرداد پرحادثه عادت دارند، با این حال باید دید دکتر احمدی­نژاد و مهندس مشایی به چه چیزی عادت خواهند کرد.



نظرات()       

نسخه پیچی برای تعطیلات نوروزی

یک مرده شور برده

تعطیلات عید که نزدیک می­شود، ناگهان کلی ابر بالای سر همه می­پلکد و تعداد زیادی چراغ روی سر آدم روشن می­شود. (فکر بد نکنید از آن چراغ­ها که به معنی فکر است.) این که چه فکرهایی به ذهن آدم­های مختلف خطور می­کند، بستگی به بیمار بودن یا خیلی بیمار بودن ذهن فرد دارد. یعنی در شرایط امروز هر چیزی که به فکر آدم می­رسد در مدت زمانی، کمتر از چند ثانیه تبدیل به باد می­شود و فقط یک لبخند روی لب­ها باقی می­ماند. به خاطر همین است که می­گوییم در شرایطی به سر می­بریم که خود یک طنز بالقوه است. با این حال یک سری رفتار و اعمال است که هرساله در آستانه رسیدن تعطیلات عید نوروز آنها را انجام می­دهیم. آدم هرکاری را که می­تواند انجام دهد را نباید به سمع عموم برساند. حقیقت این است که در ایام عید نوروز خیلی کارها را می­توان انجام داد، اما واقعیت این است که خیلی کارهای بیشتری را نمی­توان انجام داد.



نظرات()       
چهارشنبه 9 اسفند 1391  10:42

هرچه تورم بیشتر، سواد اقتصادی بیشتر

یک مرده­ شور برده

اوضاع امروز بازار با این شیوه صعودی افزایش قیمتها و تورم هر چقدر هم که سخت و تلخ باشد، موجب بالا رفتن اطلاعات و سواد اقتصادی ما شده است. به عبارت ساده­تر هرچه تورم بیشتر سواد اقتصادی بیشتر. مدتی پیش در خبرها آمده بود که صادرات مرغ ممنوع شد. ما تازه متوجه شدیم که در تمام این سالها ما صادرات مرغ را هم داشته ­ایم. یعنی ما درک نمی­کنیم اگر مرغهای ما کیفیت صادرات را دارد چطور همین چند وقت پیش صفهای آنچنانی برای خرید مرغهای منجمد کشورهای همسایه ایجاد شد. ما هرچه می­خواهیم خرافاتی نباشیم اما با این شیوه هیجان کنترل بازار داریم اعتقاد پیدا می­کنیم که مرغ منجمد کشورهای همسایه غاز که چه عرض کنیم، یه جورایی "شیشلیک شاندیز" است.



نظرات()       

*یک مرده شور برده

این روزها آنقدر اتفاقات زیبا می­افتد و مسئولان عزیز به قدری حرف­های قشنگ می­زنند که طنزنویسی با مشکل رو­به­رو شده است. قربان قدرت خدا برویم در شرایطی به­سر می­بریم که خود یک طنز بالقوه است. دوستان دولت می­توانند یک کتاب راجع به کاربردهای علم اقتصاد بنویسند و ناگهان بازار فروش کتاب­های طنز را بالکل زیر­و­رو کنند.


نظرات()       

*یک مرده شور برده

اصولا تاریخ ایران به دو مقطع زمانی قبل و بعد از شوالیه شدن، شوالیه حاج دکتر علی فتح­ا...­زاده (مدیرعامل آبیهای پایتخت) تقسیم می­شود. ما این را گفتیم که بگوییم این استقلالیها هرچقدر هم ژنرال و شوالیه و از اینها بیاورند بازهم داغ " شش­تایی­" ها تا ابد بر پیشانی آنها می­ماند

بعضی وقتها آدم هرچه سعی می­کند با خوش­دلی و سرخوشی به اوضاع و احوال پیرامون نگاه کند، نمی­شود. حتی گاهی وقت­ها اوضاع از الکی­خوش بودن هم می­گذرد و کاری از دست کسی ساخته نیست. البته خوب یا بد بودن شرایط آن­طور که از شواهد و قرائن برمی­آید ارتباط مستقیمی با ما ندارد، فقط نتیجه آن صاف می­رود در جیب عقب شلوارمان. جایی خواندیم آنقدر از بچگی به ما می­گویند که « به­تو چه »، وقتی بزرگ شویم و به خاطر کار غلط­مان از ما سوال کنند در جواب می­گوییم، « به­ من چه ».


نظرات()       

از واردات گاو تا خودکفایی در تولید دسته بیل

*یک مرده شور برده

در مثل ها آمده که « به در گفت؛ دیوار بشنوه!!! » همین مثل کوتاه به ما نشان می دهد که گاهی اوقات ما یک حرف هایی را می زنیم اما منظور دیگری داریم یا اینکه اصلا موضوع یک چیز دیگر است بعد ما آسمون و ریسمون به هم می بافیم تا مردم فکر نکنند طوری شده. یعنی خلاصه کلام اینکه ما از آن کارها نمی کنیم اگر هم از آن کارها کردیم صدایش را در نمی آوریم و خودتان تهش را تصور کنید. البته این " ما " که گفتیم منظورمان، " خودمان " نبود بلکه خیلی ها مثل ما هستند. حقیقتش هم این است که افعال معکوس کاربرد فراوانی در مدیریت ایرانی دارد، مشکل این است که بقیه باید درک کنند کجا افعال معکوس است و کجا اصل جنس و در یک کلام « شنونده باید عاقل باشد. »



نظرات()       

طنز هفته

مدیریت به شیوه «همینی که هست»

*یک مرده­شور برده

یکی از خصوصیات اکشن ما ایرانی­ها که در این روزهای حساس؛ بسیار، بسیار و حتی بیشتر اهمیت پیدا می­کند این است که ما همه مدیر و مدبر از مادر متولد شده­ایم و همگی آموزش­های آنچنانی مدیریت را پشت سرگذاشته­ایم. یکی از مهمترین کارهای مدیریتی - که ما ایرانیان در آن خیلی عجیب کارمان درست است - سیستم «همینی که هست» می­باشد. یعنی طرف یک کاری می­کند که خودش و تمام اطرافیان را به درون یک چاه به تنگی و تاریکی "چاه بیژن" می­اندازد. هرچه به او می­گویی "برادر من اینکار درست نیست" به خرجش نمی­رود. تازه پس از کلی برهان و آیه و حدیث به شما می­گوید این مدیریت من است و «همینی که هست». ما کلا به این سیستم مدیریتی علاقه شدیدی داریم اصلا حق " وتو " در شورای امنیت هم برپایه همین اصل مدیریتی است به این ترتیب که تنها 5 کشور در جهان می­توانند بگویند که «همینی که هست» البته ما پیشرفت­های بزرگی در عرصه مدیریت جدید جهانی داشته و از این منظر کارمان خیلی درست است، بیشتر به خاطر همین است که ما هم در سیستم مدیریت دولت به همین آموزش بزرگ مدیریتی می­رسیم، یعنی در واقع : «همینی که هست».




نظرات()       
شنبه 18 آذر 1391  21:07

این قسمت زلیمک :

سلام یارو چر این بچه انقده زلیمک هنزنه؟؟؟

-          هنندانم !!– چی شی بگم عمو

-          یه چف چفانو بل میون حلقش تا خفه هاباشه کتو هابیم

-          هنپرانه

-          نکنه جیک جانور بگته ، دوایی درمانی .... حکیم ببردیشه ؟

-          اره اما افاقه نکرد

إ إ إ انگار دارن دل و رودشه هنکشن – هنگی زیر ارابه بشتنش ،نکنه جن بدیه یا آل روش بیفتیه – پنداری ضرری هابیه


نظرات()       

*یک مرده شور برده
ما مردمان جالبی هستیم یعنی به نوعی اعتماد به نفس در ما به طرز اعجابانگیزی نهادینه شده است. هرکاری دوست داریم انجام میدهیم، هرحرفی که به زبانمان بیاید میگوییم. یعنی گاهی آنقدر در گفتارمان با اعتماد به نفس صحبت میکنیم که طرف مقابل احساس میکند که گوشهایش یکجوری دارد تغییر جنسیت میدهد. بعضی وقتها میآییم که ابروی طرف را درست کنیم با اعتماد به نفس تمام انگشتمان را تا آرنج در چشمان طرف فرو میکنیم و کلی هم به خودمان ایول میگوییم. حالا داستان گندم هم در کشورمان همین است. یعنی دولت آنقدر با اعتماد به نفس دوست دارد گندم را ارزان بخرد که کشاورزان ترجیح میدهند جو بکارند و گندم را بدهند گاوهای عزیز نوش جان کنند، البته گاوها موجودات قدرنشناسی هستند که شیر و گوشتشان را به ما گران میفروشند.


نظرات()       
سه شنبه 30 آبان 1391  17:17

خنده خریشک

*سمنو

-     سلام یارو داری باغبانی هنکنی یا گرد و دولخ

-     علیک­سلام جون – هوینی که دارم خاک هریزم

-     اه اه چه بو بدی ، پنداری بو گل خر­زهره همیایه

-     چه­شی بگم برار ، همش زیر سر این برج افتخاره

هنو نساختنشه ، بعضی­ها دست به آوشون بگته

همین­الان دنبال کنار اوش هنگردن ، بعدشن هننتانن

خودشونه نگادارن ، خیر سرشون روم به دیفال ، هر­جا

 هرسه خرابکاری هنکنن ، لو جو ، رو دالا ، رو علفا

میون گٌلا ، مین کیسه ، رو همین روزنامه که هوینی دارم



نظرات()       
سه شنبه 30 آبان 1391  17:07

الان وقت سوال نیست، همه تحمل کنید

*یک مرده­ شور برده

ما ایرانی ها خصوصیاتی داریم که منحصرا برای خودمان است. مثلا وقتی در یک جایی قرار می گیریم دستاوردها و افتخارات خود را با غلو تعریف می کنیم. این بزرگنمایی ها البته گاهی از حدش می گذرد و ما حتی برای خانواده خودمان هم خال بندی می کنیم. بخاطر همین است که می شنویم که پسر ها 2 سال به خدمت می روند و اندازه 22 سال خاطره تعریف میکنند و در همه آنها هم خودشان قهرمان پادگان هستند.


نظرات()       
یکشنبه 21 آبان 1391  08:45

داستان گاو و الصاقات آن

*یک مرده­شور برده

ما ایرانیان انسان­های عجیب و از آن مهمتر کلا بچه­های باحالی هستیم. یعنی ما جدیدا کاشف به عمل آورده­ایم که بسیاری از مشکلات و معضلات ما "مردم" ریشه در حماقت­های دیگران دارد. بعنوان مثال زمانی هست که ما با اعتماد به نفس تمام بدون آنکه کلمه­ای خوانده باشیم در سر­جلسه امتحان حاضر می­شویم، ولی این دلیل نمره کم یا افتادن واحد نمی­باشد. در حقیقت حماقت فردی که در صندلی جلویی نشسته و آن­هم کلمه­ای نخوانده است موجب کاهش نمرات ما می­گردد. نمی­فهمیم این انسان­ها با چه اعتماد به نفسی بدون علم سرجلسه امتحان حاضر می­شوند و تازه کلمه­ای هم تقلب نمی­کنند.


نظرات()       


*یک مرده­شور برده

زندگی بهتر از این نمیشه

از قدیم گفته­اند که « هنرمند زبان حال مردم است. » با این­حال گویا مشکل اصلی ما ایرانیان در جای دیگری بوده و حسابی هم ریشه دوانده است، نافرم. یعنی مشکل اینجاست که هنرمندان بویژه شاعران ما به جای اینکه از زمان حال بگویند به طرز شگفت­انگیزی از آینده خبر می­دهند. یعنی یک روزگاری نه چندان دور شاعری آمد و گفت : « روزگار غریبی­ست نازنین »، بعد یهو روزهای نازنینی از راه رسیدند که همه حس غربتشان گل کرد. یا مثلا شاعری دیگر گفت : « هوا بس ناجوانمردانه سرد است » بعد روزهایی از راه رسیدند که ما در چله تابستان به خودمان می­لرزیدیم. البته جناب ما ترجیح دادیم علتش را سردی هوا در خرداد یا یک ماهی مثل آن بدانیم. همه این­ها را گفتیم تا عرض کنیم که در مورد شرایط و اوضاع احوال امروز شاعر همین چندسال پیش گفته که : « زندگی بهتر از این نمیشه »


نظرات()       
جمعه 5 آبان 1391  11:07
توسط: admin

هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید استتوس های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده.
اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند و در دل تحسینتان می کنند.



نظرات()       
دوشنبه 24 مهر 1391  11:05

سعید قلیچی

وای چقدر همه چیز آروم است و ما خوشحالیم. یعنی فقط همین را می­توانیم بگوییم بوی گل­هایی که دوستان چندین سال پیش کاشته­اند آنچنان در بازار و اقتصاد به مشام می­رسد که آدم اشتهایش باز می­شود. یعنی با این همه بوی گل دیگه کم­کم داریم به نتیجه کارهای کارشناسی دولت ایمان می­آوریم. بسیاری از محققین به راحتی و با یک فرمول ساده 22 = 2 × 2 اثبات کردند که عبارت شکر خوردن دقیقا برای همین روزهای زیباست.


نظرات()       

*ک. هیچ

در کشور ایران، مردم ما، همواره زیر فشارها، توانمندی­های خود را ثابت کرده­اند. ما بارها و بارها نشان داده­ایم که عدالت اجتماعی، چگونه زیر سایه­ی مدیریت آزاد جهانی امکان­پذیر است. آن­وری­ها می­گویند : کار گروهی در کشور ما، همیشه یک پایش می­لنگد. من از همین جا اعلام می­کنم که آن قهوه را لولو خورد!

طبق نمودارهایی که اینجا روی میز من، آنجا در دستان معاون بنده و بخش­هایی نیز در جاهای دیگر وجود دارد! ما امروز می­توانیم بگوییم ، هرگونه وابستگی به دول غربی را مهار کرده­ایم. ما اسراف را در جامعه ریشه­کن کردیم، ما سلامت را به سفره­های مردم آوردیم، ما ....


نظرات()       
آخرین پست ها

پارسیای قومس شماره 107 منتشر شد..........شنبه 22 تیر 1398

هراس از بازتولید کردان در شاهرود..........شنبه 22 تیر 1398

داغ اداره کل راهی که هر روز تازه تر می شود ..........شنبه 22 تیر 1398

پیام تشکر شورای اسلامی و دهیاری دهستان طرود..........شنبه 22 تیر 1398

تن داغ کویرطرود و عشق به خدمت رسانی ..........شنبه 22 تیر 1398

علت ترک جلسه وزیر صمت در دیدار با دکتر حسینی وهیات همراه چه بود؟..........شنبه 22 تیر 1398

لابی غربی و بی توجهی مسئولان شاهرودی..........شنبه 22 تیر 1398

شاهواری که باید با دستور وزیر تعطیل می شد..........شنبه 22 تیر 1398

شاهرودی بودن یا نبودن؟ مساله اینست!..........شنبه 22 تیر 1398

ای که دستت می رسد کولر را خاموش کن..........شنبه 22 تیر 1398

شلیک به قلب آموزش های هنری..........شنبه 22 تیر 1398

امان از بی فرهنگی..........شنبه 22 تیر 1398

آسفالت جاده جنگل ابر و یک بازی سیاسی خیلی بد!!!..........شنبه 22 تیر 1398

راه نجات محیط زیست..........شنبه 22 تیر 1398

درود بر غیرت مردم ابر..........شنبه 22 تیر 1398

منافع شاهرود و میامی قابل معامله نیست..........شنبه 22 تیر 1398

نگاه به کدام تولید ؟..........شنبه 22 تیر 1398

میامی یکی از شهرستان‌های محروم کشور است؟!!..........شنبه 22 تیر 1398

یک طرح عالی و یک ایراد اساسی..........شنبه 22 تیر 1398

یک شورا چه ها که بر سر یک شهر می آورد!!!..........شنبه 22 تیر 1398

همتی باز هم تریبون گرفت!!!..........شنبه 22 تیر 1398

وقتی کسی استعفا نمی دهد!..........شنبه 22 تیر 1398

مرگ برای همسایه..........شنبه 22 تیر 1398

چرا عاقل کند کاری؟ ..........شنبه 22 تیر 1398

سفر امید آوای اسفند بر فراز کویر زمان آباد ..........دوشنبه 3 تیر 1398

کلنگ زنی جاده ابر و باخت بزرگ تشکل های زیست محیطی شاهرود..........دوشنبه 3 تیر 1398

شکایت یکی از اعضای دفتر نماینده شاهرود در مجلس از سعید ایمانی،روزنامه نگار شاهرودی توسط دادگاه رد شد. ..........دوشنبه 3 تیر 1398

حلقه یاران یک رویه غلط در شاهرود ..........دوشنبه 3 تیر 1398

بیمارستان بهار و یک طرح عجیب ..........دوشنبه 3 تیر 1398

یادبود مردی که صادقانه خدمت کرد..........دوشنبه 3 تیر 1398

همه پستها