به حمام رفتگان

یک روزنامه نگار شاهرودی؛

در گذشته خیلی دور دهکده ای بود که حمامش ساخته اما آباد نشده بود. مکانش به راه اما آبش به کمال نمی رسید تا بتواند تن شوی و چرک ریخت. لیک کدخدا را فراخوانده و خواستند تا طرحی نو در انداخته و حمام را ساخته و تکمیل کند که در موارد ضرور و غیر ضرور مردم توانسته تنی بر آب رسانده ...

کدخدا که مردی کاردان بوده و از صفاتش بر می آمد که کارآزموده، فداکارنده، آب دیده و باد در نداده، خواب شب بر خود حرام کرده، به کار مردم رسیدگی کرده و خلاصه عاقل بوده طرحی نو در انداخت.

مردم که از استحمام بی بهره بوده و شپش بر تنشان جولان داده و امانشان بریده و هرچه سعی کرده تا کک هایشان را گرفته نتوانسته و خود و فامیل را خوارانده انتظار از کدخدا داشته که کاری را صورت داده ...

 


نظرات()       

در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا . همه حیوانات جنگل به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کردند و در کمال آرامش همدیگر را می‌دریدند و می‌خوردند.

تا ناگهان یک روز روباهی غریبه وارد جنگل شد. سر و وضع روباه و اعتماد به نفسش طوری بود که حیوانات فکر کردند آدم حسابی است.

 مخصوصا دمش که خیلی کلفت بود و حالت شیک و مجلسی‌ای داشت. برای همین حیوانات فکر کردند از ما بهترون است و احترام خاصی برایش قائل شدند. او هم شروع کرد به سوءاستفاده کردن از احساسات پاک‌شان.

هرجا دلش می‌خواست می‌رفت و هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد و کسی هم جلودارش نبود. کم‌کم روباه زد توی کار بخور بخور بین‌الجنگلی.


نظرات()       

عکس برگزیده ماه

نماینده ای که خودش از تمبرش رونمایی میکند!!!


نظرات()   
   

عکس برگزیده ماه:

برادر نماینده ودیگر هیچ


نظرات()   
   


1-قبل از هر چیزی چند نفر جوان تازه لیسانس گرفته که تمام سوابقشون تو نشستن در سرکلاس خلاصه میشه با چند نفر بازنشسته که چند وقتیه دستشون از قدرت کوتاه شده باید احساس تکلیف کنند و برای اثبات پختگی در دقیقه 90 بیان و کاندید بشن!

-2برای کلاس کاری هم شده هر چند نفر دور هم جمع بشید و ائتلاف بازی راه بندازید...

3-مرتباً تو ائتلاف قربون صدقه همدیگه برید یه طوری به مردم بفهمونید که مشکلات شهر فقط به دست شما و ائتلافتون حل میشه!!! فقط یه طوری بگید که مردم باور کنند چون کاندیداهای قبلی اونقدر از این حرفا زدن و عمل نکردن دیگه مردم بی اعتماد شدن!


نظرات()       

فارغ از اینکه تو انتخابات, کلاه زر نشون نصیب چه کسی میشه؟ و کی سوار بر اسب مراد میشه و  میتازه؟ و کدوم شیفته خدمتی [نه تشنه قدرت] بر صندلی جلوس میکنه؟ ؛ اون گوشه و کنارا اتفاقات جالبی میافته که دیدن و شنیدن اونا خالی از لطف نیست. از شام مجانی گرفته تا خندیدن به چاخانهای نامزد و دور و بریاش. بنابراین راه افتادم تا یه سری به داخل شهر و ستادای انتخاباتی بزنم. همینطور که راه میرفتم ؛دم یه باجه روزنامه؛ چشمم به یه عکس افتاد که برام آشنا بود. ولی انگار خیلی تغییر کرده بود. خرمگسیم گرفته بود تا بدونم صاحب عکس کیه و کجا دیدمش. گشتم و گشتم تا ستادشو پیدا کردم.

. حدسم درست بود. یکی از دوستام [مجید چاخان] کاندید شده بود. الحق و الانصاف عجب عکاسی داشته. تصور کنید چشماش از حدقه در رفته؛ دماغ خرطوم فیل و لب و لوچه شتری؛ چه جوری عکس گرفته بود که شبیه آدمیزادش کرده بود نمیدونم. رفتم داخل ستاد دیدم خودشم هست. آدمای درست و حسابی دورشو گرفته بودند. با خودم گفتم «عجب روزگار غریبیه؛ ما اینو آدم حسابش نمیکردیم حالا شده نامزد انتخاباتی».


نظرات()       

هر روز که می گذرد "شادی کردن" دارد تبدیل به یک مشکل اساسی برای ما ایرانی ها می شود. دقت کرده اید که مشکل شاد بودن و شادی کردن برای ما مسئله ای مربوط به دیروز، امروز و فردا نیست. به طور کلی می خواهیم شاد باشیم با مشکل مواجه می شویم، می خواهیم شاد نباشیم می شود زندگی روزمره خودمان. البته الان وضعیت بهتر شده، در دوران احمدی نژاد یک زمانی بود که تمام ایرانیان دچار سندروم «خود بدبخت بینی» شده بودند. آن روزها همه دور هم جمع می شدیم، می نشستیم و برای هم از بدبختی، نداری، بیماری و هزار مدل خاک برسری دیگر که به روزمان آمده و کلا خاک سیاهی که به آن نشسته ایم، تعریف می کردیم. شاید از این کار هدف خاصی هم نداشتیم، فقط تصمیم داشتیم تا استعدادها و توانایی های خود در بدبخت بودن را به رخ دیگران بکشیم. حتی مورد داشتیم، آنقدر از بدبختی های خود در جمع گفت که نه تنها باورش شد، بلکه تصمیم به خودکشی هم گرفت. البته پلیس جلوی این عمل را گرفت و فرد مذکور را هم بازداشت کرد. با این حساب خواهران و برادران "هپی" حقشان بوده که توسط ماموران خدوم نیروی انتظامی بازداشت شوند. حساب کنید طرف را در میدان هفت تیر به خاطر اینکه می خواسته خودکشی کند، بازداشت می کنند آن وقت به خاطر شادی کردن این کار را نکنند؟


نظرات()       
سه شنبه 11 شهریور 1393  12:29

شهرداری شاهرود بیاید ما را هم بخرد

از روزی که مجموعه شهرداری شاهرود، موفق شد البرز شرقی را خصوصی سازی (شما بخوانید شهرداری سازی) کند، گویی شاهرود تبدیل به «فادوتس» (پایتخت لیختن اشتاین) شده. یعنی دوستان یک خرید کردند، آنقدر از هم تشکر کرده و برای هم نوشابه باز کردند که انگار موفق شده اند کارخانه "کوکا کولا" را بخرند و در تولید نوشابه به خودکفایی رسیدند. البته شهرداری شاهرود در هر موردی کاستی داشته باشد، در زمینه "مورد تشکر قرار گرفتن" هیچ کمبودی ندارد، مدارکش هم به صورت بنر در سطح شهر دیده می شود. شاید باور نکنید اما شهردار فعلی شاهرود، در این مدت چنان عملکردی داشته که ما را بی اختیار یاد دوران طلایی شهرداری محمود احمدی نژاد در تهران می اندازد. تقصیر ما هم نیست، کس دیگری شبیه سازی کرده اما در هرحال دقت کردید، یک قدم دیگر هم به تهران شدن شاهرود نزدیک شدیم.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 11 شهریور 1393
نظرات()       

اسم «پسر شجاع» یکی از نوستالوژی­های چندین نسل است. برنامه کودکی که داستان پسر شجاع و دوستانش را برای ما تعریف می­کرد. اما مسئله­ای که در تمام سال­های پخش این برنامه از چشم نسل ما و حتی پیشینیان ما دور مانده بود، حضور «بردار پسر شجاع» بود. البته اینکه در تمام این سال­ها از حضور چنین شخصیتی آگاهی نداشتیم، قرار بوده یکی از سوال­های بی­جواب نسل ما در مورد برنامه­های کودک (مثل چهره مادر چوبین یا نسبت هاچ با مادرش) باقی بماند، اما ما اینجا بخشی از این ماجرا را بیان می­کنیم تا شما هم متوجه داستان شوید. البته لازم به ذکر است که این داستان و شخصیت­های آن کاملا تخیلی و زاییده ذهن بیمارگونه نگارنده بوده و ارتباط آن­را با شورای شهر شاهرود قویا تکذیب می­کنیم. اگر هم کسی باور نکرد مشکل خودش است، همینی که هست!


نظرات()       

آیدین سیارسریع

تفسیر شعر «محتسب مستى به ره دید و گریبانش گرفت / مست گفت اى دوست این پیراهن است افسار نیست» از پروین اعتصامى

تفسیر بیت اول

تفسیر شعر «محتسب مستى به ره دید و گریبانش گرفت / مست گفت اى دوست این پیراهن است افسار نیست» از پروین اعتصامى



نظرات()       

یک مرده­ شور برده

ما ایرانی­ها مردمان جالبی هستیم. یعنی بعضی مواقع یک کارهایی می­کنیم که فقط و فقط از خودمان برمی­آید. اوقاتی هست که آنقدر با یک نفر شوخی­های آنطوری می­کنیم و طرف را ذلت می­هیم که اگر بیاید و حرف خوب و قشنگی هم بزند باز هم آن را جدی نمی­گیریم. از طرف دیگر موردهایی در حافظه تاریخی ایرانیان است که فرد را آنقدر به عرش و آسمان­های چندگانه می­بریم که وقتی طرف یک خطا یا اشتباهی می­کند دیگر رویمان نمی­شود از او انتقاد کنیم.


نظرات()       

یک مرده­شور برده

به سطر زیر دقت کنید:

یونس اسدی، نماینده مشکین شهر: «اگر منظور آقای بزرگواری از چاپلوس خواندن  نمایندگان مجلس، بنده بودم، همه مرا از مجلس هشتم می­شناسند و همه می­دانند که بزرگواری چقدر "دستمال­کش" دولت دهم بوده است.»

باور می­کنید این صحبت­ها از رسانه ملی به صورت مستقیم و بدون سانسور پخش شده است؟ پس اون آقایی که نظارت بر پخش مستقیم بازی­های والیبال ایران را بر عهده داشت، کجاست؟


نظرات()       

رستم پی تو به راه رفته / خان‌ها همه اشتباه رفته
بیژن! عقبت به چاه رفته / با تو گاگارین به ماه رفته
رویای تو در دل پریشم  /محبوب دلم دویست و شیشم

آکنده ز منطق ارسطو / تودوزی تو پر پرستو
ای ظاهر تو چراغ جادو / چون که دمِ در بده، بیا تو
امروز که بنده در آفیشم/  محبوب دلم دویست و شیشم



نظرات()       

یک مرده ­شور برده

علی مطهری فقط حرف نمی­زند. یعنی در این چند هفته نشان داد که چشمان تیز بینی هم دارد، لاکردار. اول از همه یک صحنه­هایی در بازی والیبال ایران و ایتالیا دید که در نهایت به پخش صحنه آهسته تماشاچیان ایرانی در کوبا ختم شد و ما تصور کردیم کوبایی­ها والیبال دوست ندارند. بماند که اینترنت چیزهای دیگری گفت. دومین مورد بینایی قوی آقای مطهری هم کشف کردن دستگاه­های معلوم الحال در کانال کولر بود.


نظرات()       
یکشنبه 24 شهریور 1392  17:28

یک مرده­شور برده

تا حالا دقت کرده­اید که مطالبی به عنوان «پربیننده­ترین» در سایت­ها می­شوند که عناوین آن چنانی دارند؟ یعنی دقیقا همان مطالبی که اصلش باعث فیلترینگ سایت­ها و ... شده است. به عنوان مثال شما یک سایت کاملا غیرفیلتر وکاملا مناسب خانواده را باز می­کنید، ناگهان در میان مطالب پربیننده می­بینید که مطلبی هست با این تیتر:


نظرات()       

حالتی رفت و کابینه به خوابم آمد

(امیر وفایی – ویژه نامه بی قانونی شماره 10)

آنقدر هر سایتی را باز میکنیم و هرجا که میرویم حرف از کابینه جدید است که بی اختیار شبها هم خواب کابینه را میبینیم. شب گذشته خواب آشفته ای دیدیم در باب معرفی وزیر ارشاد کابینه جدید به مجلس. جلسه رای اعتماد بود و صدا به صدا نمیرسید. از قدیم گفته اند اگر میخواهی از وهم خواب آشفته رها شوی آن را برای دیگران تعریف کن. پیشاپیش از وجود برخی از اسامی غیرمجاز در این خواب عذرخواهی میشود. خواب است دیگر، اینرا هم در نظر بگیرید که چند ساعت قبل ما را به رستورانی برده و گفته بودند در ازای پولی که میدهی میتوانی هرچقدر دلت میخواهد بخوری.



نظرات()       
شنبه 12 مرداد 1392  12:14

آیدین سیار سریع 
خوانندگان عزیز در این قسمت توجه شما را به طنز عمیق، لایه‌لایه، مفهومی و فوق‌العاده جذاب و شکم‌سفره‌کن زیر جلب می‌کنم.  
قبل از انتخابات 
گفتم: شنیدی عده‌ای از سینه‌چاکان امپریالیسم، اومانیسم، لیبرالیسم و حتی کوبیسم و رئالیسم‌جادویی از حسن روحانی حمایت کرده‌اند؟  
گفت: بله متاسفانه شنیدم.  


نظرات()       

یک مرده شور برده

هنوز دوره دولت به اتمام نرسیده دلمان دارد برای دکتر احمدی نژاد تنگ میشود. یعنی حتی نمیتوانیم تصور کنیم ستون طنزمان بدون جملات نافذ و آموزنده رئیس جمهور فعلی متمایل به سابق به چه روزی خواهد افتاد. تصور ضرب المثلهای زیبایی که وجود دارد اما هنوز بیان نشده را که میکنیم، به اجبار دنبال آب میگردیم تا بریزیم در لیوان  و با چند حبه قند بخوریم و سرحال بیاییم. یعنی اینروزها که ما با آقای دولت (فعلی متمایل به سابق) احساس صمیمیت میکنیم، دلمان میخواهد از صمیم قلب به آقای دولت بگوییم: «کی تو رو قشنگت کرده؟ از خود بیخود و سرخوشت کرده؟»



نظرات()       

یک مرده شور برده

آقای دولت انگار با ما از آن شوخیها دارد. خانه سینما را میبندد، بعد از یک مدت دستور میدهد که بازش کنید. هیات نظارت بر قانون اساسی را میفرستد قاطی باقالیها، بعد از چند سال میگوید، ما الان فهمیدیم این هیات چه کاری انجام میداده، دوباره درستش کنید. آخرین نمونه این شوخی آقای دولت هم طرح احیای مجدد سازمان برنامه و بودجه است. یعنی طرف یک سال پس از ریاستش یک سازمان را قلوه کن میکند و همه به او میگویند: «نکن برادر من! این راهش نیست.» بعد طرف 8 سال در نظام برنامهریزی، بودجهریزی و مدیریت کشور انواع گلها را میکارد، بعد 50 روز مانده تا آخر دورهاش می گوید؛ «عجب شکر شیرینی خوردیم، آقا احیاش کن».



نظرات()       

·         چی بدم؟

·         یه بندری عزیز جان

·         دو نون, سه نون, دانشجویی؟

·         دانشجویی؟ این دیگه چه صیغه ایه؟

·         نونش بیشتره؛ ملاتش کمتر... ارزون ترم هست!... بندری ویژه ی کاظم بی خانمان, نخوردی مگه؟ معروفه تو شهر...

·         عزیز جان! قربونت برم؛ دانشجو ام, یابو که نیستم...سه تا نون رو کجام جا بدم؟ همون ساده رو لطف کن...

·         هرجور راحتی... چند ساله اینجایی؟

·         سال آخرم. این یه ماه و امتحانا هم که تموم بشه, نامه ی شاهرود من هم, بسته ست...


نظرات()       
شنبه 21 اردیبهشت 1392  08:22
نوع مطلب: (اخبار ایران ،طنز و کاریکاتور ،) توسط: admin

احمدی نژاد هم ثبت نام کرد
امین احمدی نژاد هم برای انتخابات ثبت نام کرد!


عرش نیوز


نظرات()   
   
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392  18:08

"بهروز وثوقی"هم کاندیدا شد

 
به گزارش پارسیا نیوز به نقل ازافکار نیوز" بهروز وثوقی" لیدر سابق تیم فوتبال استیل اذین و فردی که او را در استادیوم ها با عنوان "بهروز با تعصب" می شناسند هم دقایقی پیش با حضور در وزارت کشور برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد.

وی گفت: من قیصر فوتبال ایران و كلاه مخملی فوتبال ایران هستم و آمادگی دارم برای ریاست جمهوری دوره یازدهم ثبت نام كنم و اكنون برای آگاهی از شرایط كاندیداهای ریاست جمهوری و ثبت نام به این محل آمده ام.

وی مهمترین شرایط رئیس جمهور را استقلال عمل، قدرت بیان و رسیدگی به مشكلات همه مردم دانست.



نظرات()   
   
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392  13:47

خسرو

فارغ از اینکه تو انتخابات, کلاه زر نشون نصیب چه کسی می­شه؟ و کی سوار بر اسب مراد می­شه و  می­تازه؟ و کدوم شیفته خدمتی [نه تشنه قدرت] بر صندلی جلوس می­کنه؟ ؛ اون گوشه و کنارا اتفاقات جالبی می­افته که دیدن و شنیدن اونا خالی از لطف نیست. از شام مجانی گرفته تا خندیدن به چاخان­های نامزد و دور و بریاش. بنابراین راه افتادم تا یه­سری به داخل شهر و ستادای انتخاباتی بزنم. همین­طور که راه می­رفتم ؛دم یه باجه روزنامه؛ چشمم به یه عکس افتاد که برام آشنا بود. ولی انگار خیلی تغییر کرده بود. خرمگسیم گرفته بود تا بدونم صاحب عکس کیه و کجا دیدمش. گشتم و گشتم تا ستادشو پیدا کردم.


نظرات()       
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392  13:43

*کیوان عابدی

  دربست، دربست ...

دربست می­خوای داداشی؟

آره عزیزجان.

ماشین اون­جاست... اوه، چقد سرده!

بچه، اون­جایی؟

آره، عزیز. تازه قبول شدم دانشگاه... (لبخندی می­زند)...

کجا، می­ری ؟... نمی­دونم؛ یه­جای دیدنی­ای، چیزی، که تا ثبتِ­نام شروع می­شه، بشه موند ... باشه داداشی؛ بریم آبشار.



نظرات()       
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392  13:37

موضوع انشاء: تعطیلات عید را با چه فکری گذراندید ؟؟!!

من و خانواده­ام تعطیلات عید را مانند هر سال گذراندیم. باهم سر سفره هفت­سین نشستیم و ناامید نسبت به «اَحسَن اَلحال» برای بدتر نشدن وضعیت دعا کردیم. اما هنوز دعای ما تمام نشده بود که آثار تورم روی عیدی خودش رو نشون داد و هزار تومانی شد عیدی بابا و مامان به من و داداش. حالا من به جهنم  اما داداش محمد به دانشگاه می­رود، بزرگ شده و هزارتومن برایش خیلی کم است.


نظرات()       

یک مرده شور برده

ما همین­جا و از همین تریبون و در همین سطور مختصر از مسئولان محترم و دست­اندرکاران امر خیلی مهم انتخابات تقاضا می­کنیم که هرچه زودتر انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند. با این سرعتی که دوستان مختلف دارند هر روز و هر شب اعلام کاندیداتوری می­کنند، ما می­ترسیم با این سونامی کاندیدا شدن تا زمان انتخابات یک جمع 75 میلیونی کاندیدای ریاست جمهوری باشند و ما چندتن از اطرافیان­مان مجبور شویم بین این همه گزینه که یکی از یکی بهتر و کارآمدتر و خیلی کار درست­تر است را انتخاب کنیم. به­نظر می­رسد کاندیداهای آینده­نگری که تعداد فرزندان بیشتری تولید کرده باشد می­توانند رئیس­جمهور شود. در این میان استراتژی­های مختلفی برای پیروزی در انتخابات توسط کاندیداهای مختلف مورد استفاده قرار می­گیرد. ما در این مطلب تنها تعداد اندکی از آنها را بیان می­کنیم.



نظرات()       
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392  09:13


نظرات()   
   

*یک مرده شور برده

از مال دنیا یک « بهار » برای ما مانده بود که آن هم آقای دولت آمد و از ما گرفتش. یعنی امروز اگر بگویی « بهار »، اول باید ثابت کنی منظور « فصل بهار » بوده یا هدف از آن، حرف­های دکتر احمدی­نژاد و دوست عزیزش آقای مشایی است. البته مصادره نام فصل بهار توسط دولت آقای احمدی­نژاد هم یک پیشرفت است. یعنی همین نیروهای اصلاح­طلب که این روزها دارند، نون و ماست می­خورند؛ پس از یک انتخابات در دوم خرداد، ماه خرداد را صاحب شدند. اصلاح­طلب­ها می­گفتند که به خرداد پرحادثه عادت دارند، با این حال باید دید دکتر احمدی­نژاد و مهندس مشایی به چه چیزی عادت خواهند کرد.



نظرات()       

نسخه پیچی برای تعطیلات نوروزی

یک مرده شور برده

تعطیلات عید که نزدیک می­شود، ناگهان کلی ابر بالای سر همه می­پلکد و تعداد زیادی چراغ روی سر آدم روشن می­شود. (فکر بد نکنید از آن چراغ­ها که به معنی فکر است.) این که چه فکرهایی به ذهن آدم­های مختلف خطور می­کند، بستگی به بیمار بودن یا خیلی بیمار بودن ذهن فرد دارد. یعنی در شرایط امروز هر چیزی که به فکر آدم می­رسد در مدت زمانی، کمتر از چند ثانیه تبدیل به باد می­شود و فقط یک لبخند روی لب­ها باقی می­ماند. به خاطر همین است که می­گوییم در شرایطی به سر می­بریم که خود یک طنز بالقوه است. با این حال یک سری رفتار و اعمال است که هرساله در آستانه رسیدن تعطیلات عید نوروز آنها را انجام می­دهیم. آدم هرکاری را که می­تواند انجام دهد را نباید به سمع عموم برساند. حقیقت این است که در ایام عید نوروز خیلی کارها را می­توان انجام داد، اما واقعیت این است که خیلی کارهای بیشتری را نمی­توان انجام داد.



نظرات()       
چهارشنبه 9 اسفند 1391  10:51

ابراهیم رها



سلام تخمه!
تخمه؟ این چه قیمتیه تخمه؟ بیست هزار تومن یك كیلو، تخمه؟ تخمه همین مونده بود كه قیمتت بشه اینقدر. می­گن تخمه نمی­گن دلار. می­گن تخمه نمی­گن پراید. می­گن تخمه نمی­گن ارز دولاعرض. می­گن تخمه، نمی­گن سكه. آدم قیمتت رو می­بینه تخمه چشمش می­زنه بیرون، بس كه اوضاع تخمه اینجور تخمه ­ایه.
تخمه گرانقدر حالاكه حتی در حوزه تو تا این اندازه از اون بالاكفتر می­آیه، به ما بگو برای گذران وقت به شكستن چه فكر كنیم؟ در این شرایط كه دیگر به آب پرتقالی شدن اوضاع امیدی نیست ما برای اعتراض و انتقاد بجا روی چی­مان حساب كنیم اگر روی تخمه­ مان حساب نكنیم، چون نمی­توانیم بخریم و قیمتش بیست هزار تومن است!



نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آخرین پست ها

پارسیای قومس شماره 107 منتشر شد..........شنبه 22 تیر 1398

هراس از بازتولید کردان در شاهرود..........شنبه 22 تیر 1398

داغ اداره کل راهی که هر روز تازه تر می شود ..........شنبه 22 تیر 1398

پیام تشکر شورای اسلامی و دهیاری دهستان طرود..........شنبه 22 تیر 1398

تن داغ کویرطرود و عشق به خدمت رسانی ..........شنبه 22 تیر 1398

علت ترک جلسه وزیر صمت در دیدار با دکتر حسینی وهیات همراه چه بود؟..........شنبه 22 تیر 1398

لابی غربی و بی توجهی مسئولان شاهرودی..........شنبه 22 تیر 1398

شاهواری که باید با دستور وزیر تعطیل می شد..........شنبه 22 تیر 1398

شاهرودی بودن یا نبودن؟ مساله اینست!..........شنبه 22 تیر 1398

ای که دستت می رسد کولر را خاموش کن..........شنبه 22 تیر 1398

شلیک به قلب آموزش های هنری..........شنبه 22 تیر 1398

امان از بی فرهنگی..........شنبه 22 تیر 1398

آسفالت جاده جنگل ابر و یک بازی سیاسی خیلی بد!!!..........شنبه 22 تیر 1398

راه نجات محیط زیست..........شنبه 22 تیر 1398

درود بر غیرت مردم ابر..........شنبه 22 تیر 1398

منافع شاهرود و میامی قابل معامله نیست..........شنبه 22 تیر 1398

نگاه به کدام تولید ؟..........شنبه 22 تیر 1398

میامی یکی از شهرستان‌های محروم کشور است؟!!..........شنبه 22 تیر 1398

یک طرح عالی و یک ایراد اساسی..........شنبه 22 تیر 1398

یک شورا چه ها که بر سر یک شهر می آورد!!!..........شنبه 22 تیر 1398

همتی باز هم تریبون گرفت!!!..........شنبه 22 تیر 1398

وقتی کسی استعفا نمی دهد!..........شنبه 22 تیر 1398

مرگ برای همسایه..........شنبه 22 تیر 1398

چرا عاقل کند کاری؟ ..........شنبه 22 تیر 1398

سفر امید آوای اسفند بر فراز کویر زمان آباد ..........دوشنبه 3 تیر 1398

کلنگ زنی جاده ابر و باخت بزرگ تشکل های زیست محیطی شاهرود..........دوشنبه 3 تیر 1398

شکایت یکی از اعضای دفتر نماینده شاهرود در مجلس از سعید ایمانی،روزنامه نگار شاهرودی توسط دادگاه رد شد. ..........دوشنبه 3 تیر 1398

حلقه یاران یک رویه غلط در شاهرود ..........دوشنبه 3 تیر 1398

بیمارستان بهار و یک طرح عجیب ..........دوشنبه 3 تیر 1398

یادبود مردی که صادقانه خدمت کرد..........دوشنبه 3 تیر 1398

همه پستها