ماجرای کبک شکم پر!

 (شرح حال مختصری در مورد سه نماینده استان سمنان در مجلس و قضیه تفکیک اداره کل راه به زبان طنز)

یک روزنامه نگار شاهرودی؛

روزی روزگاری سه کارگزار از دیوانیان و وکلای قومسی به شکار رفته با خود ادوات همی برده سر خوش و مست غرور از بهارستان بازگشته و دل به بیابان زده تا کبکی خرامان را همی شکار کرده عاقبتش را چون عاقبت یزید کرده و بر آتش بریان کنند و دلی از عزا درآورند...

هر سه در جایی قرار گذاشته و عزم سفر کرده یکیشان که نامش مشرقی بود با خود مقداری کشته بلبلی آورده و بیان کرده که این سوغات شرقستان است و برای گوشه لپ خوب است مخصوصا وقتی با دوستان به حمام رفته! دومی که مرکزی نام داشت مشتی پسته در جیب کرده دو تا خودش بر داشته یکی به مشرقی و یکی به مغربی داده و از آن پسته ها کلی تعریف و تمجید کرده که در دنیا لنگه نداشته و مغربی هم که از آن دو زرنگتر بوده همان بدو سفر یک شیرمال به دو نیم شده به دهان آن دو کرده که تا مدت ها دهانشان چون چوب خشک شده توان حرف زدن نیافته باشند این گونه خوش و خرم در سکوت به راه ادامه داده و مغربی سوت زنان آهنگ بیا بریم کوه کدوم کوه سر می داده است....

خلاصه کمی رفته تا نان شیرمال خیس خورده، تمام شده، نطق مشرقی و مرکزی باز شده و سر به اعتراض نهاده که ای داد این چه بود که تا مدت ها نای حرف زدن از ما گرفت! و دهها و دو صدها درود بر ساقه طلایی گفته که به قبر جدش خندیده چنین باشد!


کمی رفته تا بینشان بحث شده آن یکی می گفته من در دیارم سردارم، پس باید جلو را بدارم مشرقی گفت من اخلاق مدارم برایم فرقی نداشته کدام یک جلو دار باشد و مغربی از رندی آن دو را جلو انداخته که اگر چاله ای یافته آن ها درونش افتاده و خود سالم مانده! بدو گفتند چرا؟... گفتا من اگر در چاله افتم شما که طبیب نیستید درمانگری کنید اما شما اگر در چاله افتاده بنده طبیب گری را نیک می دانم و آن دو قانع شده ...

کمی جلو تر به کبک زار رسیده و عزم شکار کرده هر یک دامی پهن کرده و نیک منتظر نشسته ... مشرقی کشته بلبلی ها را در آورده یواشکی گوشه دهان گذاشته تا خیس خورده و کبکی به دامی افتد دومی پسته هایی که با رندی دو تا یکی کرده به احتیاط بر دهان ریخته و منتظر مانده اما مغربی نه دامی گسترانده نه انتظاری کشیده!

هر دو تعجب ناک به او گفته پس تو چرا دامی پهن نکرده کبکی نگرفته! مغربی از رندی خنده ای سر داده و هیچ نگفته!

خلاصه غروب شده و کم کم زمان بازدید از دام ها رسیده صید ها را روی هم ریخته و خوشحال عزم خانه کرده که فراوان کبکی صید کرده .مغربی آمده به مشرقی گفته بیا من کمکت کرده تا کبک ها به کیسه انداخته !! اما از آنجا که رند تر بوده هر دو کبکی که از دام باز کرده یکی به کیسه مشرقی ریخته یکی به کیسه خودش! باز یکی به کیسه مشرقی ریخته یکی به کیسه خودش! همزمان کلوخ هایی را هم در کیسه مشرقی نهاده که سبکی اش معلوم نگردد!

وقتی کار تمام شده مشرقی از او پرسیده ای مغربی پس آن ها چیست که بر توبره ات جنبیده! تو که کبکی نگرفته ! گفته هیچ ؛ کلوخ هایی است جمع کرده تا به یادگاری برده و درس عبرتی برایم شده که تلاش همی بیشتر کرده تا شکار همی بیشتر کرده!

مشرقی گفته پس چرا جنبیده! مغربی گفته آخر کلوخ ها کمی بیرون روی داشته این گونه می جنبد که زودتر به منزل رسیده به موال رفته خود را خلاص کنند ...

کمی گذشته تا به جایی برای اطراق رسیده، مغربی از رندی گفته شما که نیک صیدی به هم آوردید پس یکی دو تایی را کشته تا بخوریم ...

آن دو گفته پس زحمتش با تو که کبکی نداری! سه کبک به او داده که شامی آماده کند؛ اما مغربی رند این بار هم یک کبک در توبره زده دو تا را کباب کرده تا تعداد کبک های درون توبره از کبک های مشرقی حتی بیشتر شده!

خلاصه به همین گونه آنقدر کبک از مشرقی گرفته  که در نهایت یک کبک برای او ماند؛ مغربی که نقشه ای برای همان یکی هم داشته می گوید: این کبک عجب زیباست کاش آن را نصف کرده و به من هم داده تا در خانه آورم! تو خود دیدی که چه قدر گناه دارم! دست خالی نباید بازگردم که مردم مرا ریش خند کرده! مشرقی که دلش سوخته کبک را تکه تکه کرده اما از انجا که ساده بوده ران و سینه اش را مغربی به توبره زده و بال و دمش به مشرقی رسیده!

خلاصه مغربی هم با توبره پر از کبک و سینه و ران کبک به غرب بازگشته و از رندی اش بسیار غره گشته ! مشرقی که دید سرش کلاه رفته دست در جیب کرده تا حداقل چند کشته بلبلی در گوشه لپ بگذارد ناگهان دیده مغربی از تاریکی بیرون آمده همان ها را هم طلب می کند تا شکم کبک را پر کرده و کبک شکم پری برای خود بسازد و بخورد!

مشرقی که دیگه خونش به جوش آمده به سمت خانه آمده ناراحت شده به مغربی می گوید قهر قهر تا روز قیامت ...

 


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

پارسیای قومس شماره 112، دی ماه 1398 منتشر شد..........چهارشنبه 4 دی 1398

تحلیلی پیرامون نامزد های شاخص انتخابات شاهرود و میامی ..........چهارشنبه 4 دی 1398

خاطرات روزانه و تشکر بابت پیگیریهای مستمر نماینده معزز!! ..........چهارشنبه 4 دی 1398

معرفی طرحها و برنامه های یک نماینده ایده آل برای شاهرود ومیامی..........چهارشنبه 4 دی 1398

مردم شاهرود و میامی چه نماینده ای می خواهند؟..........چهارشنبه 4 دی 1398

آزمون دشوار شورای نگهبان در شاهرود و میامی..........چهارشنبه 4 دی 1398

وزیر بهداشت و طرحی که در میامی افتتاح نشد!!!..........چهارشنبه 4 دی 1398

معاونت استاندار بالاخره به شا‌هرود رسید..........چهارشنبه 4 دی 1398

آبستراکسیون نفتی و آبستراکسیون شورای شهر شاهرود ،مساله اینست!!..........چهارشنبه 4 دی 1398

یک مجمع و سه نکته اساسی..........چهارشنبه 4 دی 1398

دیوار حاشا بلند است..........چهارشنبه 4 دی 1398

قطع درختان یا هرس سنگین!..........چهارشنبه 4 دی 1398

شاهرود و شکل جدید پیاده‌روها..........چهارشنبه 4 دی 1398

کمربندی جدید و قطع یک درخت..........چهارشنبه 4 دی 1398

روایت کسانی که از سطل زباله نان درمی‌آورند..........چهارشنبه 4 دی 1398

چنارها در شاهرود بیمار هستند..........چهارشنبه 4 دی 1398

جلسه شورای اداری شهرستان شاهرود و ممانعت از حضور خبرنگاران بدون اطلاع قبلی!!!..........چهارشنبه 4 دی 1398

شفافیت یک اصل اساسی..........چهارشنبه 4 دی 1398

یک نقد یک پرسش از اصولگرایان شاهرودی..........چهارشنبه 4 دی 1398

آب شاهرود بوی گل می دهد..........چهارشنبه 4 دی 1398

تجلیل از خانواده دانشجوی ایثارگر شاهرودی ،مرحومه عارفه عرب احمدی..........چهارشنبه 4 دی 1398

رسیدگی به شهرک‌های حومه شهر..........چهارشنبه 4 دی 1398

ورزش‌کاران و ضرورت حمایت مسئولان..........چهارشنبه 4 دی 1398

بلندگوهای مزاحم ..........چهارشنبه 4 دی 1398

چالشی به نام کاروان‌سراهای تاریخی..........چهارشنبه 4 دی 1398

کاسب انتخاباتی اینروزهای شاهرود را بهتر بشناسید ..........چهارشنبه 4 دی 1398

پارسیای قومس شماره 111 آذر ماه 1398 منتشر شد..........دوشنبه 18 آذر 1398

ماراتن انتخابات مجلس شاهرود ومیامی پس از پایان ثبت نامها با حضور افراد شاخص زیر آغاز شد..........دوشنبه 18 آذر 1398

بیانیه مهم سازمان مردم نهاد آوای اسفند..........دوشنبه 18 آذر 1398

فیلی که موش زایید/ دکتری که با فوق لیسانس ثبت نام کرد..........دوشنبه 18 آذر 1398

همه پستها

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو