در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا . همه حیوانات جنگل به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کردند و در کمال آرامش همدیگر را می‌دریدند و می‌خوردند.

تا ناگهان یک روز روباهی غریبه وارد جنگل شد. سر و وضع روباه و اعتماد به نفسش طوری بود که حیوانات فکر کردند آدم حسابی است.

 مخصوصا دمش که خیلی کلفت بود و حالت شیک و مجلسی‌ای داشت. برای همین حیوانات فکر کردند از ما بهترون است و احترام خاصی برایش قائل شدند. او هم شروع کرد به سوءاستفاده کردن از احساسات پاک‌شان.

هرجا دلش می‌خواست می‌رفت و هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد و کسی هم جلودارش نبود. کم‌کم روباه زد توی کار بخور بخور بین‌الجنگلی.

 می‌رفت از انبار آذوقه سنجاب‌ ها گردو و فندوق برمی‌داشت ولی نخودچی‌ها و کشمش‌ها را دست نمی‌زد. آن‌ها را به کلاغ می‌داد تا به جنگل بغلی ببرد و در ازای آن موش می‌گرفت.

از یخچال لانه شغال بی‌اجازه خرگوش برمی‌داشت و به‌وسیله عقاب به ببر جنگل آن طرفی می‌داد و نصف شقه گوسفند می‌گرفت. همین طور روز به روز دامنه داد و ستدش گسترده‌تر می‌شد.

شیر به عنوان سلطان جنگل به ستوه آمد و دستور داد روباه دست از این کارش بردارد. ولی روباه پیغام فرستاد که کارهای من مشکلی ندارد و اگر ناراضی هستی می‌توانی از این جنگل بروی.

شیر از این پررویی آن روی سگش بالا آمد و وسط جنگل روباه را خفت کرد و با غرش چیزهایی گفت که نمی‌شود منتشر کرد و در ادامه افزود: «تو با چه جراتی این غلط‌ها رو می‌کنی؟»

روباه خیلی ریلکس گفت: «چه کاری؟ اصلا سند و مدرک داری؟ من تمام کارهام طبق قانون جنگله»! شیر از این پررویی چهارچنگولی ماند و گفت: «وات؟!

از کجا میگی این کارها قانونی هستن؟» روباه با افتخار دمش را بالا داد و گفت: «بیا از دمم بپرس! »آنموقع هنوز #ته_پام مد نشده بود.

شیر از این جواب بی‌ربط دیگر واقعا کم آورد و رفت توی یال خودش و روباه هم با نیشخند راهش را گرفت و رفت و به تجارت بین‌الجنگلی‌اش ادامه داد و آن‌قدر کارش گرفت که یک روز خود شیر را هم داد به لبنیاتی جنگل همسایه و خلاص.

از همان زمان این ضرب‌المثل بر سر زبان‌ها افتاد، به همین پررویی و بی‌ربطی!

مدیونید اگر فکر کنید که این داستان وصف حال این روزهای قله شاهوار است.

برگرفته از کانال کلاچانو


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

پارسیای قومس شماره 107 منتشر شد..........شنبه 22 تیر 1398

هراس از بازتولید کردان در شاهرود..........شنبه 22 تیر 1398

داغ اداره کل راهی که هر روز تازه تر می شود ..........شنبه 22 تیر 1398

پیام تشکر شورای اسلامی و دهیاری دهستان طرود..........شنبه 22 تیر 1398

تن داغ کویرطرود و عشق به خدمت رسانی ..........شنبه 22 تیر 1398

علت ترک جلسه وزیر صمت در دیدار با دکتر حسینی وهیات همراه چه بود؟..........شنبه 22 تیر 1398

لابی غربی و بی توجهی مسئولان شاهرودی..........شنبه 22 تیر 1398

شاهواری که باید با دستور وزیر تعطیل می شد..........شنبه 22 تیر 1398

شاهرودی بودن یا نبودن؟ مساله اینست!..........شنبه 22 تیر 1398

ای که دستت می رسد کولر را خاموش کن..........شنبه 22 تیر 1398

شلیک به قلب آموزش های هنری..........شنبه 22 تیر 1398

امان از بی فرهنگی..........شنبه 22 تیر 1398

آسفالت جاده جنگل ابر و یک بازی سیاسی خیلی بد!!!..........شنبه 22 تیر 1398

راه نجات محیط زیست..........شنبه 22 تیر 1398

درود بر غیرت مردم ابر..........شنبه 22 تیر 1398

منافع شاهرود و میامی قابل معامله نیست..........شنبه 22 تیر 1398

نگاه به کدام تولید ؟..........شنبه 22 تیر 1398

میامی یکی از شهرستان‌های محروم کشور است؟!!..........شنبه 22 تیر 1398

یک طرح عالی و یک ایراد اساسی..........شنبه 22 تیر 1398

یک شورا چه ها که بر سر یک شهر می آورد!!!..........شنبه 22 تیر 1398

همتی باز هم تریبون گرفت!!!..........شنبه 22 تیر 1398

وقتی کسی استعفا نمی دهد!..........شنبه 22 تیر 1398

مرگ برای همسایه..........شنبه 22 تیر 1398

چرا عاقل کند کاری؟ ..........شنبه 22 تیر 1398

سفر امید آوای اسفند بر فراز کویر زمان آباد ..........دوشنبه 3 تیر 1398

کلنگ زنی جاده ابر و باخت بزرگ تشکل های زیست محیطی شاهرود..........دوشنبه 3 تیر 1398

شکایت یکی از اعضای دفتر نماینده شاهرود در مجلس از سعید ایمانی،روزنامه نگار شاهرودی توسط دادگاه رد شد. ..........دوشنبه 3 تیر 1398

حلقه یاران یک رویه غلط در شاهرود ..........دوشنبه 3 تیر 1398

بیمارستان بهار و یک طرح عجیب ..........دوشنبه 3 تیر 1398

یادبود مردی که صادقانه خدمت کرد..........دوشنبه 3 تیر 1398

همه پستها